سيد محمد باقر برقعى
788
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
غريبه احساس مىكنم كه تو اينجا غريبهاى ! * يا اينكه آشنايى و با ما غريبهاى ؟ ! بااينكه حرفهاى تو با من صميمى است * هرچند فكر مىكنم امّا غريبهاى ! آهسته با صداى تو بيدار مىشوم * مىپرسم از خودم كه تو آيا غريبهاى ! وقتى كه دور مىشوى احساس مىكنم * ديگر هميشه با دل ماها غريبهاى ! * * آئينههاى زنگزده در مقابلم * آخر نمىرسم به خودم يا غريبهاى گمشده گم مىشوم در ناكجاى چشمهايت * در كوچههاى باصفاى چشمهايت در جادههاى خيس بارانخورده هر شب * در جستجوى ردّ پاى چشمهايت با كولهبارى از اقاقيها كه رفتى * پيچيد عطر آشناى چشمهايت شبهاى غربت ، روزهاى بىتو بودن * تكرار مىشد در عزاى چشمهايت اى كاش تا قبل از طلوع صبح فردا * رد مىشدم از نينواى چشمهايت